پائولو کوئلیو/ مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایهاش آن را دزدیده باشد، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد که همسایهاش در دزدی مهارت دارد: مثل یک دزد راه میرود، مثل دزدی که میخواهد چیزی را پنهان کند پچپچ میکند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.
اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابهجا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایهاش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه میرود، حرف میزند، و رفتار میکند.
سلام وب زیبایی داری اگه موافقی تبادل لینک کنیم به ما سر بزن ونظرتو بگو










[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
صبر را بالش کن ،
و فقر را در آغوش گیر ،
و شهوات را به دور انداز ،
و با هوای نفس مخالفت کن ،
و بدان که در برابر دیده خدایی ،
پس بنگر که چگونه ای . حضرت امام جواد (علیه السلام)
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
آپم با " کتک خوردن من " و منتظر نگاه سبزت میمانم.
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
خوش باشی ومهربون.
[گل][گل][گل][گل][گل]
در قرآن آیه ای وجود دارد که میگه تمام شک و ظن ها حرام و گناه است